کد خبر:90779
پ
پرچم ایران
نشریه نشنال اینترست

گزینه نظامی علیه ایران محکوم به شکست است

نشریه نشنال اینترست در گزارشی گزینه نظامی علیه ایران را بدترین راه برای مهار نفوذ این کشور دانست که به احتمال زیاد محکوم به شکست است. 

نشریه نشنال اینترست در گزارشی گزینه نظامی علیه ایران را بدترین راه برای مهار نفوذ این کشور دانست که به احتمال زیاد محکوم به شکست است. 

 

*** گزینه نظامی ترامپ علیه کره شمالی

 

به گزارش خبرگزاری سروش، در پایگاه اینترنتی نشنال اینترست آمده است:

مک مستر، مشاور عالی امنیت ملی سابق کاخ سفید اخیراً در مصاحبه‌ای با «اکسیوس» هشدار داد نمی‌توان تهدید کره شمالی را دست کم گرفت و دونالد ترامپ باید دست کم استفاده از گزینه نظامی را آماده داشته باشد.

یک تحلیل جدی و جامع نشان می‌دهد چنین دیدگاه‌هایی که گزینه نظامی را نخستین راه می‌دانند در طرز تفکر تشکیلات واشنگتن امری عادی است و بیانگر یک مکتب فکری شکست خورده است که فقط می‌توان آن را «ترس گرایی» نامید.

ترس احتمالاً قوی‌ترین احساس انسانی است. ترس به ما کمک می‌کند از آسیب جدی پرهیز کنیم – یا می‌توان از ترس برای تحریف وقایع استفاده کرد.

 

*** ترس؛ مبنای سیاست خارجی آمریکا

 

از زمان حملات یازده سپتامبر به بعد، ترس به مبنای بخش زیادی از سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده و زندگی مردم نیز به خاطر این ترس بدتر شده است.

ترس از یک دشمن – مثلاً آن گونه که مک مستر ادعا می‌کند، کره شمالی ­- برای توجیه یک جهان بینی استفاده می‌شود که تنها راه محافظت از کشور در برابر هر دشمنی – واقعی یا فرضی – استفاده از گزینه نظامی یا تهدید به استفاده از آن است.

هیچ تلاشی برای در نظر گرفته شرایط این دشمن، تاریخچه آن، فرهنگ آن، ژئوپولیتیک آن صورت نمی‌گیرد؛ به علاوه، توجهی به توازن قدرت میان آن دشمن و آمریکا نمی‌شود.

در بسیاری از موارد، اگر کشوری که ما دوست نداریم حتی توانایی حمله به کشور ما را داشته باشد، «ترس گرایی» می‌گوید آمریکا باید استفاده از نیروی نظامی را برای حذف آن به کار گیرد.

عامل دیگری که در این جهانبینی وجود ندارد در نظر گرفتن نیّت کشور هدف یا ظرفیت آن برای حمله موفقیت آمیز به آمریکا است.

 

*** فلسفه اصلی سیاست خارجی آمریکا در پایان جنگ سرد

 

در پایان جنگ سرد، فلسفه اصلی سیاست خارجی آمریکا، واقع گرایی بوده است و دنیا را این‌گونه می‌دیده است:

آنارشیستی، رقابتی و تحت سلطه حکومت‌ها. واقع گرایی هشدارهای نابجایی در مورد تهدیدات متعدد بوجود نیاورد زیرا به قدرت آمریکا در مقابل رقبایش توجه داشت، به توانایی دیگر کشورها برای مدیریت مشکلات از طریق ایجاد توازن با کشورهای تهدید کننده توجه داشت.

در نتیجه شوک یازده سپتامبر، ما این مفهوم را رها کردیم و آن را با ترس از دشمن جایگزین کردیم.

این «ترس گرایی» اغلب سیاست‌هایی را تولید می‌کند که غیرمنطقی و غیرقابل قبول هستند و به جای اینکه امنیت ملی ما را تقویت کنند مدام آن را تضعیف می‌کنند.

 

*** ما از تروریسم می‌ترسیم

 

ما از تروریسم می‌ترسیم. ما از کارهایی که روس‌ها، چینی‌ها ممکن است روزی انجام دهند، می‌ترسیم.

ما از ایران، کره شمالی، کوبا و ونزوئلا می‌ترسیم. اما آیا این ترس‌ها بجا است؟ بله، نگرانی در مورد هر یک از آنها تا حدی بجا است – برای مثال تروریسم یک تهدید واقعی است که ما باید در برابر آن از خود دفاع کنیم – اما میزان ترسی که تشکیلات سیاسی ما از این مسائل دارند بیش از اندازه است.

به مدت هشت سال دولت بوش – و سپس دولت اوباما – عامدانه به دنبال این بودند که اقدامات خود در عرصه بین‌المللی را به یک مسئله احساسی که می‎دانستند باعث ایجاد اضطراب در میان مخاطبان می‌شود – ترس از یک یازده سپتامبر دیگر – گره بزنند و در نتیجه هر گونه مخالفت را برنتابند.

این شیوه موثر واقع شد. هر کس که جرأت می‌کرد تمرکز گسترده بر عملیات ضدتروریسم را به چالش بکشد مورد تمسخر قرار می‌گرفت و در حوزه دفاعی ضعیف تلقی می‌شد.

 

*** حملات تروریستی سال ۲۰۰۱  ارتباطی با افغانستان نداشت

 

حملات تروریستی سال ۲۰۰۱ هیچ ارتباطی با سرزمین افغانستان نداشت و همان طور که من اخیراً در مقاله‌ای در روزنامه واشنگتن تایمز رخداد، شمار آن را ذکر کرده‌ام، این حملات میان سال‌های ۱۹۹۳-۹۸ طراحی شد یعنی زمانی که خالد شیخ محمد مغز متفکر این حملات در سودان، یمن، مالزی، برزیل، هند، ایران، اندونزی، مالزی و پاکستان زندگی می‌کرد و به این کشورها سفر می‌کرد و کل آمادگی‌ها برای عملیات عمدتاً در داخل خاک آمریکا صورت گرفت.

این ادعا که ما باید برای همیشه به جنگ در افغانستان ادامه دهیم تا از یک یازده سپتامبر دیگر جلوگیری کنیم مسئله نادرستی است و بیشتر به خاطر یک ترس غیرمنطقی است.

یک تحلیل دقیق، جامع و غیراحساسی از طیف کامل قدرت نرم و سخت آمریکا در کنار یک ارزیابی دقیق از دشمن، کاملاً نشان می‌دهد که راه‌های بسیار بهتر و مقرون به صرفه‌تری برای ایمن و شکوفا نگه داشتن کشورمان وجود دارد.

بهترین راه حل برای مفهوم ورشکسته ترس گرایی اتخاذ رویکردی است که من آن را «واقع گرایی سازنده» می‌نامم.

 

*** واقع گرایی سازنده

 

برخلاف ترس گرایی، واقع گرایی سازنده به دنبال هر فرصتی برای استفاده از گزینه نظامی نیست – بلکه در عوض به دنبال تأمین امنیت کشور ما از طریق اجتناب از مناقشه‌های غیرضروری است.

این رویکرد دیپلماسی را بر گزینه نظامی ترجیح می‌دهد و مشکلات را قبل از وخیم شدن اوضاع حل می‌کند.

مهم‌تر اینکه نیت دشمن و ظرفیت آن برای آسیب زدن به کشورمان در مقایسه با قدرت آمریکا را مدنظر قرار می‌دهد.

اگر یک تحلیل دقیق نشان دهد که یک کشور ممکن است علیه ما باشد اما نه نیت و نه گزینه نظامی برای حمله موفقیت آمیز به ما را نداشته باشد، واقع گرایی سازنده بر قدرت بازدارندگی ما اتکا می‌کند و امنیت ما را تأمین می‌کند بدون اینکه ما وارد عملیات نظامی بی‌فایده و مخرب شویم.

واقع گرایی سازنده برای آنکه در این دنیای پیچیده و آشفته مؤثر افتد باید یک چارچوب اصلی برای هدایت سیاست خارجی آمریکا باشد تا بتوان به اهداف راهبردی مناسب با هزینه معقول دست یافت.

 

*** منافع کلیدی آمریکا

 

منافع کلیدی آمریکا منافعی هستند که دولت کمک می‌کنند مقدس‌ترین وظایفش را انجام دهد:

دفاع از مردم، تأمین حقوق و آزادی‌های فردی شهروندان، و بهبود شرایطی که توانایی ما برای شکوفایی به عنوان یک کشور را به حداکثر می‌رساند.

برای دفاع از این منافع کلیدی، ما باید دست کم اهداف راهبردی زیر را دنبال کنیم:

۱) دفاع مشترک ایجاد کنیم آن هم از طریق داشتن ارتش قدرتمند و مدرنی که بتواند از ما در برابر هر دشمنی محافظت کند؛

۲) گفتگوی سازنده و مفید در روابطمان با سایر بازیگران جهانی را در اولویت قرار دهیم که این بدان معناست که باید تأکید بیشتری بر دیپلماسی هنرمندانه بگذاریم تا به نتایج برد-برد دست یابیم؛

۳) تسهیل و حفظ صلح تا بیشترین حد امکان.

برای دستیابی به این اهداف، مقامات ارشد باید یک ارزیابی غیراحساسی از نقاط ضعف و قوت کشورهای مختلف خارجی بعمل آورند و اطمینان یابند آیا آنها قصد دارند با آمریکا همکاری کنند، آیا قصد دارند علیه آمریکا عمل کنند یا اینکه می‌خواهند خنثی باشند و همچنین این کشورها را از نظر اقتصادی، دیپلماسی، و قابلیت‌های نظامی با آمریکا مقایسه کنند.

آنگاه در این صورت است که مقامات ما می‌توانند سیاست‌های مناسب را انتخاب کنند و به بهترین نحو اهداف ما را محقق سازند.

 

*** بزرگ‌ترین تهدیدات علیه امنیت ملی آمریکا

 

تشکیلات سیاسی واشنگتن معمولاً فکر می‌کند که بزرگ‌ترین تهدیدات علیه امنیت ملی آمریکا در حال حاضر عبارتند از: ایران، کره شمالی، روسیه و چین.

نظریه غالب این است که تنها زبانی که این کشورها می‌فهمند، زبان زور است و در نتیجه ما به طور مستمر تمایل خود برای استفاده از اقدام نظامی علیه هر دشمنی را که با اولویت‌های سیاست‌گذاری ما مخالفت کند به زبان می‌آوریم، صرف نظر از اینکه این رویکرد چقدر در گذشته شکست خورده است.

آنچه که باید آشکار باشد این است که نه افراد و نه دولت‌ها واکنش مثبتی به تهدیدات مستمر از خود نشان نمی‌دهند.

اگر واشنگتن به طور مستمر تمایل خود را به استفاده از گزینه نظامی نشان دهد، نتیجه اغلب این خواهد بود عزم دشمن جزم‌تر می‌شود نه اینکه سیاست‌هایش در راستای منافع آمریکا قرار گیرد – اما دیپلماسی ممکن است این کار را بکند.

هیچ کس در دنیا به توانایی و تمایل ما به استفاده از گزینه نظامی شک ندارد – تعداد جنگ‌های کنونی و دایمی ما شاهدی بر این مدعا است.

با درک جایگاه ژئو راهبردی بی‌نظیر آمریکا – اقتصاد شکوفا و پویا، قدرتمندترین ارتش دنیا، عامل بازدارنده هسته‌ای قدرتمند، جغرافیای مطلوب و همسایگان ضعیف – می‌توان دریافت که آمریکا آزاد است تا ماهیت رابطه ما با بازیگران کلیدی دنیا را تغییر دهد، آن هم به گونه‌ای که امنیت ملی ما را بهبود بخشد و چشم اندازهای اقتصادی ما را بهتر سازد.

چند مثال کلیدی را در اینجا می‌آورم:

کره شمالی:

کیم جونگ اون نمی‌خواهد با آمریکا وارد جنگ شود. وی اصلاً تمایل ندارد از زرداخانه خود در یک حمله تهاجمی علیه آمریکا یا متحدان آمریکا استفاده کند.

 

*** تمایل اون به پایان جنگ کره

 

اون تمایل دارد به طور رسمی به جنگ کره پایان دهد، روابط اقتصادی و سیاسی نزدیک‌تری با کره جنوبی داشته باشد و شاهد شکوفا شدن اقتصادش باشد.

اینکه سعی کنیم وی را به طور کامل خلع سلاح هسته‌ای کنیم تلاشی محکوم به شکست است.

بهترین راه برای تضمین امنیت ما این است که آشتی میان دو کره را تسهیل کنیم، تنش‌ها را کاهش دهیم تا هیچ یک از دو طرف احساس خطر از سوی دیگری نکند و با گذشت زمان تلاش برای خلع سلاح را انجام دهیم.

ایران:

 

*** ایران یک تهدید امنیتی برای آمریکا نیست

 

اگر بحث احساسات را کنار بگذاریم، ایران یک تهدید امنیتی برای آمریکا نیست که نتوان با نیروهای نظامی متعارف و هسته‌ای جلوی آن را گرفت.

آنها مداخله می‌کنند و یک قدرت منطقه ای هستند، اما سایر قدرت‌های منطقه خاورمیانه بیش از اندازه در منطقه توازن برقرار کرده‌اند.

متحدان اروپایی ما، روسیه و چین در کنار ایران همچنان به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) پایبند هستند و از یک توافق جامع‌تر که به نفر دو طرف باشد یا از گفتگوهای دیپلماتیک جدید با واشنگتن حمایت می‌کنند.

 
*** گزینه نظامی ؛ بدترین راه برای مهار نفوذ ایران

 

حرف آخر اینکه گزینه نظامی بدترین راه برای مهار نفوذ ایران است و به احتمال زیاد محکوم به شکست است.

 

روسیه:

پکن یک قدرت نظامی دفاعی و یک قدرت اقتصادی در حال پررنگ شدن است. علاوه بر فرصت‌های اقتصادی، این کشور به دنبال ایجاد فضای بیشتر در حیاط خلوت خود و تأمین امنیت در برابر حملات خارجی است.

سرمایه‌گذاری‌های پکن روی سامانه «A2/AD» (عدم دسترسی – انکار ناحیه) برای دفاع از سرزمین اصلی چین در برابر حملات است.

چینی‌ها هیچ تهدید تهاجمی برای همسایگان‌شان به حساب نمی‌آیند چه برسد برای آمریکا.

چین هم مانند آمریکا از اجتناب از جنگ منفعت دارد. ما سالانه صدها میلیارد دلار تجارت با چین داریم.

ما با ارتباط دیپلماتیک منصفانه با یکدیگر می‌توانیم فرصت‌های اقتصادی خود را افزایش دهیم.

این مسیر به روی ما باز است تا دست از راهبرد مخرب و ارتجاعی «ترس گرایی» برداریم و آن را با یک گزینه قوی‌تر و مؤثرتر جایگزین کنیم: واقع گرایی سازنده.

اعتبار امنیتی و اقتصادی کشور ما با توازن گره خورده است: یا حفظ سیاست خارجی مبتنی بر ترس که از زمان یازده سپتامبر خدمت چندانی به ما نکرده است یا تطبیق راهبرد کلان خود با دنیای امروز و چالش های امنیتی امروز – شکوفایی آمریکا در انتظار است.

 

 

 

انتهای پیام///

منبع
خبرگزاری سروش
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 4 =

کلید مقابل را فعال کنید